قهرمان ميرزا عين السلطنه
334
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آقا بودند و صبح زود آقا را به باغ شاه اسبدوانى بردهاند . تمام اهل اندرون آقا را به حرمخانهء مباركه بردهاند . بارى يك ساعت به ظهر مانده نماز ميت خوانده نعش را حركت دادند . خدا داناست كه در آن وقتى كه نعش را براى نماز آوردند چه گريه و اشكى از همه كس روى داد . هيچ اختيارى نبود ، تمام قلبا بود . تمام اهل درب خانه از هر قبيل بودند . تمام پياده در اين گل عقب عمارى افتاده از خيابان جليلآباد به سمت امامزاده زيد . از گل اغلبى سوار شدند . من و ايلخانى باهم بوديم . تا زانو گل شده بود . سوار شده كه پيشتر به امامزاده زيد برويم . فوج سرباز توپچى قزاق موزيكانچى زياد بود . خيلى به احترام حركت دادند . امامزاده زيد جمعيت زياد بود . در هر دكانى سى چهل نفر زن ايستاده بود همه گريه مىكردند . يك ساعت بعد از ظهر نعش وارد امامزاده شد . از شدت جمعيت بود كه آنقدر دير رسيد ، و الا مسافت آنقدر نيست . دو فوج سرباز بود . توپچى زياد ، يدك و دستهجات سينه زن بسيار . در وقتى كه نعش وارد شد يك دفعه موزيك سلام از دستهجات موزيكانچى بلند شد و تمام اين جمعيت به گريه افتادند . اين غلام بچههاى كوچك در زير عمارى گريه مىكردند كه دل سنگ نرم مىشد . چه گذشته است به اين پدر و مادر . خداوند رحم كند . آنقدر خاطر تعلق هيچ پدرى به فرزندش نداشت . مىگويند سر آقا شكسته و اشك مثل سيل آب از چشمشان جارى است . چه حيف شد . بارى نعش را امانت گذاشتند . با ايلخانى همه جا بودم . خانهء ما خيلى نزديك امامزاده است . با وجود اين ايلخانى نگذاشت بروم و به خانهء خودش مرا برد . ناهار خورديم . شلوار و كفشها را داديم شستند . سه ساعت به غروب مانده به خانهء خودم رفتم . تولد آن مرحوم در رمضان سنهء 1302 است . در اين ناخوشى گويا معادل سه چهار هزار تومان بلكه بيشتر صدقه دادهاند . با وجود اين قسم دادن صدقه بيچاره به ناكامى رفت . تا ديروز ظهر احوال آن مرحوم خوب بوده ، ديروز بعد از ظهر يك نوبه غش كرد و تا موقع فوت به حال نيامد . از هيچ چيز نشد جز از زيادى اطبا . طبيبى در اين شهر نبود كه به سر اين مريض نرفت . يك روز معالجهء سلطان الحكما بود ، يك روز معالجهء طولوزان را مىكردند . روز ديگر دواى ملك الاطباء را مىدادند . معلوم است كه اختلاف رأى اين حكيمها چقدر است و غرضشان به همديگر . از همه چيز زيادى حكيم بدتر است . به همه مردم از فوت اين ناكام سخت گذشت . سال گذشته ديروز اقبال السلطنه رئيس توپخانه مرد و امسال اين رئيس . خداوند به ماها رحم كند . آن كسانى كه رفتند آسوده شدند . خدايا ما را بيامرز . زياده چه نويسم . [ روز ديگر ] - شب منزل آقاى عماد السلطنه وعده داشتيم . از منزل آنجا رفتم . دائى جانم با فخر الملك تشريف داشتند . تمام شب به صحبت فوت فتحعلى خان گذشت . چشم من از گريه امروز قدرى درد گرفته . صحبت متفرقه خيلى كم شد . بعد از شام به منزل آمدم . در راه توپچى كه فانوس به دست داشت در گودال آبى افتاد و خيلى خنده كردم . بامزه بود .